تبلیغات
وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی - خاطراتی از مادران شهدا

وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی
 
ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم. امام خمینی(ره)


عنوان : آرزوی شهادت

راوی :   مادر شهیـــد

منبع : سایت نوید شاهد


رضا كه در حمله هویزه شركت داشت. به سبزوار آمد. به او گفتم: مادر؛ معجزه شده و تو نجات پیدا كردی.

گفت: نه، معجزه نشده، بلكه من سعادت شهادت را نداشتم. آنهایی كه رفته اند، خوبها بودند؛ شب ها نماز شب می خواندند. آنها شهید شده اند، ولی من مانده ام. من گفتم: نزدیك عید است؛ بیا برایت لباس بخرم. گفت: من تا عید هفت كفن می پوسانم؛ لباس نو نمی خواهم. رضا می گفت: می خواهم به جبهه بروم؛ رفقایم پشت حوض كوثر منتظرم هستند و مرا صدا می زنند؛ باید هر چه زودتر به آنها بپیوندم. گفتم: مادرها دیوانه می شوند كه بچه هایشان كشته می شودند. گفت: مادرهایی كه شهید ندارند باید حسرت بخورند بر آنهایی كه شهید دارند. به همین جهت گفتم: پس اگر می خواهی به جبهه بروی، به مشهد برو. او به مشهد رفت و پس از زیارت امام رضا (ع)، پدرش از او پرسید: از امام (ع) چه می خواهی؟ رضا گفته بود: از امام رضا (ع) خواسته ام كه شهادت نصیبم شود.
(مادر شهید ، شهید رضا صادقی)


*********

روز 28 بهمن 64 بود و روز تشییع پیكر پاك 30 تن از شهدای عملیات پیروزمندانه والفجر 8 ( فتح فاو ) ، كه فرزندم احمد هم جزء آن شهدا بودند ، تمام در و دیوارهای شهر قم را بیرق عزا گرفته بود تو گویی آن روز آسمان هم همراه با زمینیان در سوگ این كبوترهای سوخته و شكسته بال می گریست ، تشییع این پیكرهای مطهر از پارك شهید آغاز شد و به سوی حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه (س) ادامه یافت در حرم بودیم كه شنیدیم حرم بی بی با قدوم پاك نماینده محترم امام در سپاه حاج آقا محلاتی مزین شده است و ایشان در این مراسم حضور دارند ( لازم به تذكر است كه شهید محلاتی با پدر شهید احمد كه ایشان هم نماینده ولی فقیه در سپاه بودند آشنایی دیرینه ای داشتند و سالها بود كه با هم در سپاه فعالیت داشتند ) ایشان وقتی شنیده بودند كه فرزند حاج آقا حیدری به شهادت رسیده اند فرموده بودند من باید در این تشییع شركت كنم و به آقای حیدری جهت این فرزندشان تبریك و تهنیت بگویم .ایشان در حرم به عنوان سخنران ایراد خطابه كردند و در آخر مقابل بدنهای مطهر شهدا ایستاد و فرمودند : خوشا به حالتان ای شهیدان و كلماتی كه ما آنها را نشنیدیم ولی بعد از 48 ساعت كه خبر شهادت شهید محلاتی و یاران باوفایشان راشنیدیم پی بردیم كه ایشان با شهدا چه گفته بودند كه چه زود شهدا هم به حرفشان گوش دادند و آنها را هم با خود به عرش بردند بلی او كه با شهیدان وعده دیدار گذاشته بود ، چه زود به وعده گاه شتافت تا تن خاكیش را از بند اسارت برهاند و به معبود خود ( الله جل جلاله) برسد.
(مادر شهید، احمد حیدری ، حجه الاسلام فضل الله محلاتی)


*******

عنوان :  نماز جمعه و خمس مالم
راوی :   مادر شهیـــد
منبع :    سایت  نوید شاهد

آن موقع كه مجید در پایگاه بسیج بود، ماهی دو هزار تومان حقوق می گرفت. این موضوع را بعد از شهادتش فهمیدیم.
یك بار من و مجید بیرون رفته بودیم. سر راهمان كه داشتیم برمی گشتیم، یادم افتاد كه چیزی در منزل لازم داریم. 
به او گفتم: «مجیدجان! پانصد تومان پول می خوام، داری به من بدی؟»
با ناراحتی گفت: «شرمنده ام مادر، به اندازه ی كرایه تاكسی دوتامون بیشتر توی جیبم نیست.»
گفتم: «عیبی نداره، خودت رو اذیت نكن پسرم.»
سرش را پایین انداخت و راه افتادیم. چند قدم جلوتر كه رفتم، گفتم: «مجید! یه چیزی ازت بپرسم جوابم رو می دی؟»
لبخند كم رنگی روی لبش نشست و گفت: «چرا كه نه؟»
گفتم: «مگه تازه حقوق نگرفتی؟»
گفت: «گرفتم.»
گفتم: «پس بگو پول همراهم نیست، نه اینكه پول نداری.»
گفت: «مادر! داری مــجبورم می كنی كه بگم پول هام رو چه كار می كنم؟»
نگذاشتم كه حرفش را ادامه بدهد و گفتم: «كار خوبی می كنی كه پول هاتو می ذار ی بانك؛ آینده به دردت می خوره.»
گفت: «چه حرف ها می زنی مادر؟ مبلغی از حقوقم رو برای درست كردن گلزار شهدای شهمیرزاد دادم. بقیه رو هم برای نماز جمعه و خمس مالم دادم.»
مادر شهید




طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: خاطراتی از مادران شهدا،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اردیبهشت 1392 توسط همپای حماسه
تمامی حقوق مطالب برای وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی محفوظ می باشد

mouse code

كد ماوس