تبلیغات
وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی - شهیده شاخص سال 93 شهیده فوزیه شیردل

وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی
 
ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم. امام خمینی(ره)
 شهیده فوزیه شیردل در سال 1338 در کرمانشاه و در خانواده ای متدین و مومن به دنیا آمد پس از طی دوران طفولیت در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و از آنجا که در خانواده ای مذهبی رشد یافت، وی به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار پایبند بود، دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ مدرک سوم راهنمایی وارد بهداری شد.

پس از گذشت سه سال از خدمت در بهداری کرمانشاه و کسب تجربیات فراوان، به پاوه منتقل و در بیمارستان آنجا به عنوان بهیار مشغول به خدمت شد.

در سال 1357 همزمان با اوج گیری مبارزات علیه رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل حمایت از انقلاب و امام خمینی (ره) بارها با رییس بیمارستان درگیر شده بود.

یکی از دوستان و همکارانش نقل می کند: فوزیه در بیمارستان با صدای بلند اعلام می کرد که من پیرو خط امام خمینی (ره) هستم؛ آن زمان، همه از ناجوانمردی و حمله های وحشیانه دموکرات ها و ضدانقلاب می ترسیدند ولی فوزیه دل شیر داشت.

به حضرت امام خمینی (ره) علاقه داشت و عکس ایشان را بر روی دیوار اتاقش نصب کرده بود. دیگران می گفتند اگر ضد انقلاب ها پی ببرند که عکس امام را به دیوار اطاقت زده ای حساب همه مان را می رسند. اما او می خندید و می گفت: ضد انقلاب هیچ غلطی نمی تواند بکند.

سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد 1358 در جریان حمله گروهک ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره بهداری و در حالی که مشغول کمک به یاران شهید دکتر ˈمصطفی چمرانˈ در راهنمایی هلی کوپتر برای فرود در بهداری پاوه بود، مورد اصابت گلوله دموکرات ها قرار گرفت و پس از گذشت 16 ساعت و خونریزی فراوان به درجه رفیع شهادت نائل گشت و در گلزار شهدای باغ فردوس استان کرمانشاه آرام گرفت.




*** به روایت خواهر



در اتاقش عکسی از حضرت امام خمینی (ره) را قاب شده به دیوار آویزان کرده بود، خیلی ها به او می گفتند اگر رییس بیمارستان عکس را ببیند، برخورد بدی را با او خواهد کرد، اما او عکس را پایین نیاورده بود.

یک روز رییس بیمارستان دکتر عارفی که بعدها به خارج از کشور متواری شد برای سرکشی به اتاق ها آمد و متوجه قاب عکس امام بر روی دیوار اتاق فوزیه شد و با عصبانیت دستور داد که عکس را از روی دیوار بردارد، اما فوزیه گفته بود: اتاق متعلق به من است و هر عکسی را که بخواهم در آن آویزان می کنم.

رییس بیمارستان هم فوزیه را تهدید به کسر یک ماه از حقوقش کرده بود، اما فوزیه حرفش یک کلام بود: اگر اخراج هم بشوم عکس را از روی دیوار پایین نمی آورم.

وقتی هم که مدرسه می رفت چند بار به خاطر حجاب اسلامی اش از طرف مدیر مدرسه تنبیه و توبیخ شده بود اما خم به ابرو نمی آورد. هیچ وقت زیر بار حرف زور نمی رفت و در اکثر راهپیمایی ها هم با حجاب اسلامی پا به پای مردان و زنان دیگر شرکت می کرد.



*** به روایت شهید چمران

خداوندا! چه منظره ای داشت این خانه پاسداران، چه دردناک! گویی صحرای محشر است! افراد مسلح و غیرمسلح در پشت در به انتظار کمک نشسته بودند. آثار غم و درد بر همه چهره ها سایه افکنده بود.

دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود، 16 ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت و پاسداران هم که کاری از دستشان بر نمی آمد گریه می کردند...

... این فرشته بی گناه ساعاتی بعد، در میان شیون و ضجه زدن ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.

هلی کوپتر ساعت چهار بعدازظهر در محل معین بر زمین نشست.

رگبار گلوله دشمن از هر طرف باریدن گرفت و ما به سرعت مشغول تخلیه آب و نان و خرما و مهمات مختلفی شدیم که تیمسار فلاحی برای ما فرستاده بود.

از طرف دیگر عده ای نیز کشته ها و مجروحین را از داخل بهداری حمل کرده و سوار هلی کوپتر می کردند.

هرکس هر کاری می کرد، عده ای به تیراندازی دشمن پاسخ می گفتند و عده ای مجروحین و شهدا از جمله شهید فوزیه شیردل را سوار هلی کوپتر می کردند.

همه چیز آماده شد و هلی کوپتر صعود کرد. اما از روی اضطراب رگبار گلوله ها خلبان که می خواست هرچه زودتر اوج بگیرد، کنترل خود را از دست داد و پروانه هلی کوپتر با تپه جنوبی تصادف کرد و شکست و تعادل خود را از دست داد.

درست در کنار انبار مهمات و مواد انفجاری که تازه تخلیه شده بود، محصور شد.

پره های شکسته شده همچنان با دیوار عمارت بهداری اصابت می کردند و کابین خلبان متلاشی شده بود و جسد نیمه جان دو خلبان آن به بیرون آویزان شده بود.

مجروحین داخل هلی کوپتر همه شهید شده بودند و از همه غم انگیزتر جسد همان دختر پرستاری بود که گلوله پهلویش را شکافته و بعد از 16 ساعت خون ریزی بدرود حیات گفته بود.




طبقه بندی: شهدای شاخص، 
برچسب ها: شهید شاخص93، شهیده فوزیه شیردا، به روایت خواهر، به روایت شهید چمران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 فروردین 1393 توسط همپای حماسه
تمامی حقوق مطالب برای وبلاگ شهیده سیده طاهره هاشمی محفوظ می باشد

mouse code

كد ماوس